تجربه‌ام از اینستاگرام

تجربه‌ام از اینستاگرام

می خواهم از تجربه‌ی «اینستاگرام نداشتن» برایتان بگویم. درواقع تیتر اصلی «تجربه‌ام از نداشتن اینستاگرام» بود که برای اینکه طولانی نشود «نداشتن» را حذف کردم.

کمی اطلاعات عددی، تقریبا از سال 95-94 به طور کامل اینستاگرام را پاک کردم و شاید بتوانم به راستی این ادعا را داشته باشم که از آن زمان تا حالا در مجموع 5 ساعت هم اینستا نبوده‌ام. این 5 ساعت را هم برای این گفتم که ممکن است از طریق گوگل یا لینک هایی که در جا های مختلف می بینم، وارد یک صفحه اینستاگرامی بشوم و اگر آن صفحه برای عموم باز باشد شاید چند دقیقه‌ای آن را بالا پایین بکنم.

 قبل از اینکه تجربه‌ام را بگویم بهتر است کمی به مزایا و معایب اینستاگرام اشاره کنم:

ابتدا مزایا:

  • با این تعداد از کاربران، بهترین محیط برای تبلیغات است. از شرکت های بزرگ گرفته تا کسب و کار های کوچک، همگی در آن تبلیغات می کنند و محصول ها یا خدماتشان را می فروشند.
  • در ادامه نکته 1، صفحات آموزشی زیادی در آن فعال است که با پست ها و لایو ها نکات ارزشمندی را آموزش می دهند. از آموزش زبان انگلیسی و کنکور تا موسیقی و آشپزی و… .
  • می توان بسیاری از شبکه های خبری را در آن دنبال کرد و سریع تر از اخبار آگاه شد.
  • افراد هنرمند و ارزشمند معروف، احتمالا یک صفحه دارند و با دنبال کردن آن ها می توان بی واسطه از فعالیت هایشان با خبر شد.
  • باعث ارتباط بهتر و سریع تر با دوستان و آشنایان شده است.

فعلا این نکات مثبت به ذهنم رسید. اگر شما هم نکته‌ای دارید حتما در بخش نظرات بفرمایید تا اضافه کنم.

و اما معایب:

  • به خاطر تعداد بالای کاربران، بسیار مبتذل است. این مبتذل بودن فقط مختص به اینستاگرام نیست و شامل تمام شبکه های اجتماعی می شود. اما اینستاگرام بسیار مبتذل تر است. (مبتذل یعنی چه؟ اصطلاحی یعنی پست و بی ارزش و لغوی یعنی چیزی در دسترس همگان، پیش پا افتاده. اینستاگرام، هم لغوی مبتذل است، هم اصطلاحی.) اینستاگرام به واسطه همین مبتذل بودن بازار داغی برای مطالب زرد و بی ارزش است.
  • خدمت بسیار بزرگی به این دو بیت حکیم فردوسی کرده:

نهان گشت آیین فرزانگان                         پراگنده شد کام دیوانگان

هنر خوار شد جادویی ارجمند                     نهان راستی آشکارا گزند

بعضی می گویند که «کام» درست است و بعضی ها هم «نام». ولی به نظر من، هر دو درست است. اینستاگرام باعث شد که دیوانگان، هم نامی برای خود بسازند و هم به کامشان برسند.

آنقدری که به خوار شدن هنر و معروف کردن افراد بی ارزش و فرومایه کمک کرد به رواج آیین فرزانگان کمک نکرد.

  • بستر مناسبی برای اخبار دروغین است.
  • باعث اتلاف وقت می شود.

به نظرم افرادی که می گویند ما از اینستاگرام استفاده مفید می کنیم (منظورم کاربران معمولی ست که کسب و کاری ندارند و کار خاصی نمی کنند.) تا حدودی خودشان را گول می زنند و فقط بخشی از واقعیت را می گویند. آیا آنها تمام مدتی که در اینستاگرام هستند در حال دیدن و خواندن مطالب مفید هستند؟ فکر می کنم فقط 10 درصد.

به احتمال زیاد بخش زیادی از وقتشان را به دیدن استوری و لایو افراد مختلف و دیدن پست های زرد و بی ارزش می کنند. اینستاگرام مطالعه عمیق مردم را کم کرده است و پراکنده خوانی و سطحی خوانی را زیاد.

از معایب پراکنده خوانی این است که عمق ندارد و سطحی ست و ما را کمتر به تفکر و صبر کردن وا می دارد. چون فقط می خواهیم مطالب را به سرعت رد کنیم و چیز های جالب تر و هیجان انگیزتر ببینیم. (و به نظرم عنصر هیجان با سطحی شدن آن چیز، رابطه مستقیم دارد.) همچنین پراکنده خوانی کمتر در یادمان می ماند تا مطالب کتابی که ممکن است ساعت ها با آن درگیر باشیم.

پراکنده خوانی توهم دانایی هم می دهد. ممکن است چند جمله باعث شود که فکر کنیم از یک موضوع خیلی چیز ها می دانیم.

  • کاهش صبر و حوصله. (دوست دارم درباره این نکته یک پست جداگانه با نام «صبر در عصر امروز» بنویسم. احتمالا آن را در روز شنبه 12 تیر ماه، منتشر می کنم.)

فعلا این 5 مورد به ذهنم رسید. اگر شما هم نکته‌ای دارید حتما در بخش نظرات بفرمایید تا اضافه کنم.

و اما تجربه‌ی خودم:

دوستان عزیزم، تضمین می کنم که با ندیدن پست و استوری های افراد، هیچ چیزی را از دست نمی دهید.

و چیزی که به دست می آورید مقدار زیادی وقت است. همچنین از یک کار پوچ و بی معنی هم دوری کرده‌اید. واقعا چه لذت عمیقی در این کار وجود دارد؟ مگر رستوران رفتن کار خاصی است که نیاز به اشتراک گذاشتن با دیگران داشته باشد؟

اگر به ماهیت استوری فکر کنید پوچی آن را در می یابید. چه لذت و تفریح پوچی. نظر گذاشتن برای استوری های دیگران و از آن طرف هم انتظار نظرات دیگران را کشیدن. چه پوچ!

یک نکته جانبی، مردم ادعای قضاوت نکردن و قضاوت نشدن را دارند ولی از آن طرف تمام زندگی‌شان را در معرض دید عموم قرار می دهند و این نکته را فراموش می کنند که انسان همواره در حال قضاوت شدن و قضاوت کردن است. برداشت ما از داده یعنی قضاوت. وقتی داده‌ای می دهیم، باید انتظار قضاوت شدن را هم داشته باشیم. (من که قضاوت شدن و قضاوت کردن را بد نمی دانم. نکته مهم، انصاف است نه قضاوت نکردن.)

طبق آمار در سال 2020، کاربران به طور میانگین، روزانه 53 دقیقه از وقت خود را در اینستاگرام می گذرانند. تعریف از خود نباشد، صرفا می خواهم تجربه‌ام را در اختیارتان بگذارم. من در این چند سال که اینستاگرام نداشتم، سعی کردم از این زمان استفاده مناسبی کنم.

  • دیدن صد ها فیلم و خواندن ده ها نقد که از بین هم سن و سالان خودم بیشتر است.
  • کتاب خواندن. از شعر و ادبیات داستانی تا فلسفه و… .
  • ساز تمرین کرده‌ام و ساز زدنم را بهتر کرده‌ام.

نکته آخر اینکه در تمام این مدت، ذهنم در آرامش بوده است. اصلا خودم را درگیر زندگی دیگران نکرده‌ام.

شاید برایتان عجیب باشد. ولی حس خوبی دارم. فکر می کنم با نداشتن اینستاگرام، داشته هایم بیشتر است.

خلاصه اینکه دوست دارم با نقل قولی که شوپنهاور از فرانچسکو پترارک کرده است این نوشته را تمام کنم:

«هیچ لذتی جز آموختن، اعتبار ندارد.»

در باب حکمت زندگی، آرتور شوپنهاور، صفحه 158

پ.ن: اصلا فکر نمی کردم اولین یادداشت روزانه‌ام نزدیک به 1100 کلمه بشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *